تبلیغات
♪♫♪just winx rock ♪♫♪ - داستان اتفاق برای استلا(قسمت2)
♪♫!♪ فقط اوقات فراقت رو باداستان بگزرونید♪♫!♪

داستان اتفاق برای استلا(قسمت2)

1391/03/27 14:23

نویسنده : ♪♫♪ استلا جوجو♪♫♪
ارسال شده در: ♪ داستان وینکس♪ ،

ssسلامــــ بچه هـــا چطوریــد؟ ببخشیـــد انقـــــدرss

ss منتظرتــــون گذاشــــتم اینـــــمss

sssقسمــــت دومــــ ــ داستــــان قبلیمون تقریبـــا3قسمتهsss

 etsواگــــه نظر زیـــادبدیـــد میخوامـــ براتونــــ آهنگ باربیــــــets

 dsrgfsبــــزارم پســـــ لطفــــا نظـــر یادتونـــــ نره بالــــای 40تا لطــــفاdsrgfs

cvbدیــــگه حرفیــــ ندارمــ ـ ـ دوســـتان گلـــم فقـــــطcvb

dsfvاگــــه میخـــواید لینکــــتون کنمــــ ویابنـــرتونو بزارمـــــ وبمــــdsfv

ghsdfghتو پســــت اولـــــ بهمـــ ـ ـ بگیــــد باشـــ ـ ـه؟ghsdfgh

قسمت دوم

داستان از زبان استلا

وای خدای من اون که برندون هستش پریدم تو بغلش ولی یکدفعه

 احساس خجا لت کردم به خاطر رنگ موهام

وازش فاصله گرفتم ورفتم پیش دوستانم ایستادم

موزا:برندون تو اینجا چیکاار میکنی چرا دنبالمون کردی؟

برندون:مایک جشن داریم ومن اومدم بهتون بگم ولی دیدم شما اومدید بیرون ووقتی ماجراروشنیدم

تصمیم گرفتم کمکتون کنم

فلورا:اما توچطوری میخوای استلا رو خوب کنی؟

موزا:حتی رنگ موهم میزنه 1ثانیه هم نمیشه پاک میشه

برندون:اما،یک دریاچه ای هست که هرکاری میتونه بکنه

ماهم به حرفش گوش کردیم وهمراهش رفتیم البته باماشین پرنده من

 خیلی ناراحت بودم واصلا نمیخواستم

کسی اسممو بیاره ویا با برندون حرف بزنم امابرندون

خودش اومد طرف من وگفت که ناراحت هیچ چیز

نباشم تو ماشین بودیم که یکدفعه یک تکون محکم خوردیم

 چندتا پرنده عجیب بودند که به ماشین چسبیده

بودند ومانع حرکتمون میشدند.

بلوم وموزا برای فراری دادن اونا رفتن باهاشون جنگیدند ناگهان یک

 جادویی به بلوم خورد واز بالا ی

صخره پرت شد پایین همه ی ما رفتیم دنبالش وگرفتیمش اون جادو از کجا اومده بود؟

به هرحال نیروی ما برای بهوش اومدن بلوم اصلا کافی

نبود من خیلی گریه کردم ومیگفتم که همش تقصیر

منه اگه اینجوری نشده بودم الان تو بیهوش نبودی

ناگهان جادویی روی سینه من درخشید همه منو نگاه کردند وجلوی چشاشونو گرفتند

- وای چی شده؟

موزا:استلا تو چارمینکس شدی

حالا با جادویی که داشتم بلوم روخوب کردم

حالا میخواستیم بریم سراغ دریاچه که اون کسی که

جادوشو به بلوم زد خودشو نشون داداون دارسی بود

وای که چقدر اسکای عصبانی بود وپرید روی دارسی

 که دارسی اونو پرت کرد اونور خوب جنگ بین

بلوم ودارسی شروع شد بلوم میخواست انتقام اسکای

 رو بگیره انقدر عصبانی بود که جادوشو باتمام قدرت

به طرف دارسی گرفت وپرتش کرد به طرفش دارسی

 جادو هم دارسی رو برگردوند پیش خواهراش

بلوم بیهوش شد وافتاد وقتی بیدار شد خطر رفع شده بود.

دیگه کم کم رسیدیم به دریاچه من رفتم نزدیکش وگفتم

- ای دریاچه زیبا من چجوری خوب میشم؟

این داستان ادامه دارد........

................................................................

الان وقت نظر دادنه اگه مثل قبلی نظرات این بره بالا آهنگ باربی

میزارم




دیدگاه ها : تا این پستم نظر داره تو هم بده!
برچسب ها: 'وینکس کلوب'داستان وینکس'آهنگ وینکس' ،
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30