تبلیغات
♪♫♪just winx rock ♪♫♪ - داستان اتفاقی برای استلا(قسمت آخر)
♪♫!♪ فقط اوقات فراقت رو باداستان بگزرونید♪♫!♪

داستان اتفاقی برای استلا(قسمت آخر)

1391/04/5 12:00

نویسنده : ♪♫♪ استلا جوجو♪♫♪
ارسال شده در: ♪ داستان وینکس♪ ،

سلام دوستان چه خبر این چندروزه که من نبودم خیلی نظر

داشتم از همتون ممنونم از جمله ترانه عزیزتینا عزیزونوژین جونم

خلاصه از همتون ممنونم امروز قسمت آخر داستانمو

میزارم ببخشید که انقدر دیر شدش چون تو

وب شکلک وآیکونم بودم راستی لطفا دیگه نپرسید

با چه نرم افزاری بنر یسازم شاید دوست

نداشته باشم بگم

برید ادامه داستان رو بخونید نظرات بالای40تاکمترم شد

اشکال نداره

قسمت آخر

- بیا جلوتر

رفتم جلوتر ناگهان یک انسانی نورانی از دریاچه بیرون اومد که همه

جاش به رنگ آبی بود بالهای بزرگش رو دروآورد وبه سرعت به سمت

من اوردوبالهاشو دور موهام پیچید ومنو بردروی هوا

جیغم در اومده بود واقعا که خیلی درد داشت همه ی بچه ها جلوی چشاشونو

گرفته بودندبرندون داشت میومد جلوکه بلوم جلوش رو گرفت

منو از اون بالا ول کرد وافتادم وبرندون منو گرفت بیهوش بودم وکم کم

بهوش اومدم دیدم موهام رنگ آبی شده وجیغ زدم

جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ

مووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووهام

خیلی ناراحت بودم وباعصبانیت گفتم

- ای دریاچه خواهش میکنم یک کاری بکن

- من کاری از دستم برنمیاد متاسفام

نشستم اونجا وگریه کردم برندون خواست بهم نزدیک بشه ولی سرش

دادزدم وازش خواستم تنهام بزاره

وقتی برگشتیم مدرسه مدیرمون جلوی در ایستاده بود بلوم خیلی سریع

منو پشتش برد پشتش

خانوم گاندا(مدیر):استلا از اونجا بیا بیرون بزار یک نگاهی بهت بندازم

منم تا شنیدم اومدم بیرون ورفتم پیش مدیر

- ببینم تو چارمینکس هستی

- بلههههههههههههههه

- خوب جادوت به اندازه ای هست که بتونی موهاتو به رنگ اصلی برگردونی

- واقعا؟

- بله

- آخ جون

ومنو بچه ها رفتیم داخل اتاق

- چارمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینکس

دستمو بالا بردم وجادوی طلایی ودرخشان دستامو برروی موهایم

ریختم موهایم پس از نوری درخشان به رنگ طلایی برگشت

- جییییییییییییییییییییییییییغ هوووووووووووووورااااااا موهاااااااااااام

همه ی بچه ها رو بقل کردم وباهم شادی کردیم حالا باید میرفتیم برای

جشن آماده میشدیم من وبلوم رفتیم تا لباس بخریم وتکنا فلورا هم رفتند خرید

موزا لایلا هم که لباس داشتند رفتند بستنی بخورند.

بلوم:استلا به نظرت این لباس قشنگه؟

- آره

- اما موهامو چه شکلی بزنم

- حالا بعد یک فکری میکنیم

وقتی خرید کردیم رفتیم مدرسه تا موهامونو درست کنیم موزا برامون لاک

زد وفلورا موهامونو درست کرد تکنا لایلا هم باهم میرقصیدند.

جشن بهمون خیلی خوش گذشت کاش شما هم بودید!

پایان




دیدگاه ها : تانظر داره این پست باید40تابشه!
برچسب ها: 'داستان وینکس'وینکس'وینکس کلاپ'winx club' ،
آخرین ویرایش: - -



نمایش نظرات 1 تا 30